...هیشکی نمیدونه چه حالی دارم
گفتم ای ساده دل ساده، فراموشش کن تا کجا چشم بر این جاده، فراموشش کن دست بردار از او خاطره بازی کافیست فرض کن گل نفرستاده، فراموشش کن مردمان نگهش قلّه نشینند هنوز دل که در درّه نیفتاده، فراموشش کن گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدت دل ولی گفت نشو ساده، فراموشش کن به شما برنخورد پای غزل بود و شکست اتفاقی ست که افتاده، فراموشش کن در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./ صحبت از لیاقت است... نمی خواهم کسی غیر از تو با من همسفر باشد نمی خواهم کسی از قصه ی ما با خبر باشد کمی با شاعر چشمان مستت همزبانی کن نمی خواهم سخن های تو با من مختصر باشد دو چندان می شود زیباییت وقتی که می خندی مبادا چشمهایت لحظه ای از گریه تر باشد پریشان کرده اش را می پسندم در مسیر باد مپوشان گیسوانت را که شور انگیز تر باشد به صحبت های من دل می دهی اما نمیدانی که این واگویه ها روزی برایت دردسر باشد به تابستانی پیراهنت خورشید محتاج است و این خاصیت عشق است از خورشید سر باشد به هر چیزی که دل می بندم این ایام می فهمم به جز معصوم چشمان تو کاری بی ثمر باشد هزاران صخره می خواهند برگردم،پلنگ آهو به دنبال تو می آیم اگر چه پر خطر باشد دعا کن تا رهایی یابم از دیوانگی هایم اگر چه خوب میدانم دعایت بی اثر باشد... خدابخش صفا دل
دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست این چندمین شب است که خوابم نبرده است ؟! رویای تو ، مقابل من ؛ گیج و خط خطی در جیغ جیغ گردش خفاش های پست رویای «من» مقابل «تو» ، تو که نیستی دکتر بلند شد و مرا روی تخت بست دارم یواش یواش که از هوش می ... روم پیچیده توی جمجمه ام هی صدای دست هی دست دست می کنی و من که مرده ام آن کس که نیست ، خسته شده از هر آنچه هست من از...کمک! همیشه ...کمک ! .... خسته تر .... کمک !. مادر یواش آمد و پهلوی من نشست ! « با احتیاط حمل شود چون شکستنی است » یکهو جیرینگ بغض کسی در گلو شکست (سید مهدی موسوی) آغوش تو گناه نیست که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست آغوش تو گناه نیست من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست پس امانم بده که تا ابد در دل این زیبایی آرامش یابم همیشه خواهم بود..نه در آن نزدیکی طپش قلبت اگر زمزمه ی مارا کرد سخت از او مگذر کمی از حس لطیف دل خود چاره ی این دل پژمرده ی ما کن رفیق چه خیال انگیزست یاد شبهای پر از حادثه ی تنهایی یاد آن غربت چشم مستت چه خیال انگیزست لحظه های با خدا بودنم از شوق وصال لحظه های پر تشویش و دعا و چه آسان رفتی...و چه آرام و متین شرمسار است سکوت شاید این قسمت تنهایی من چاره اش رفتن و رفتن باشد تا ابد خانه بدوش تا سرآغاز سکوت این همه غربتیم باز در چشم جهان...در نگاه سرد این رهگذران من در ظلمت چشم مستت..باز هم غربتیم اره این طالع ما ..از همان روز ازل..مهر تنهایی خورد مهر شبهای پر از دلتنگی با همه خوب و بدت چه خیال انگیز است.. یاد آن عشق خیال انگیزت و چه آسان رفتی شاید این قسمت تنهایی من چاره اش رفتن و رفتن باشد نیما ـ ی آورده است چشم سیاهت یقین به من هم آفرین به چشم تو ،هم آفرین به من من ناگزیر سوختنم ؛چون که زل زده ست خورشید تیز چشم تو با ذره بین به من بر سینه ام گذار سرت را!که حس کنم نازل شده ست سوره ای از کفر ودین به من یاران راستین مرا می دهد نشان این مارهای سر زده از آستین به من تا دست من به حلقه ی مویت مزین است انگار داده است سلیمان نگین به من محدوده ای قلمرو من چین زلف توست از عرش تا به فرش رسیده ست این به من جغرافیای کوچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من علی رضا بدیع برو که رفتی عشق منِ، شکایتی نمیکنم! بی تو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چه پیش آید برای من نمیدانم هنوز دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها غیر معمولی است رفتار من و شک کرده است ـ چند روزی میشود ـ مادر به خیلی چیزها عکسهایت، نامههایت، خاطرات کهنهات میزنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها هیچ حرفی نیست دارم کمکم عادت میکنم من به این افکار ضجرآور، به خیلی چیزها میروم هر چند بعد از تو برایم هیچ چیز ... بعد من اما تو راحتتر به خیلی چیزها نجمه زارع چادر شب را به سر کن همسفر تا هیچکس روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ... مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم زیر لب: ما عاشقیم و غیر دریا هیجکس... من تو را دارم همین کافی ست! دختر های شهر روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس... زندگی کشف است ور نه سیب های سرخ تر سال ها از شاخه می افتاد اما هیچکس... آسمان ها را به دنبال تو می گشتیم عشق در زمین پیدا شدی... جایی که حتی هیچکس... کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیکس... محمد حسین نعمتی اينک چرا به خنده نخوانم سپيده وار رضا مقصدی دوستای عزیزم سال نو مبارک امیدوارم سالی سراسر شادی در پیش داشته باشین زمستون فصل تولد تو تو این چند سالی که میزبان دوستان عزیزم هستم این اولین شعری که به خودم تقدیم کردم(به نظرم مد شده امشب شب تولدمه و من ۲۰ ساله میشم من این سن رو خیلی دوست دارم چون تو اوج جوونی و شر و شورمه (و اولین باری هست که به خودم تبریک میگم ممنون از همه دوستای خوبم که تولدم رو پیشاپیش تبریک گفتن و ممنون از کیمیای گلم (همکار مهربون و شاعرم) امیدوارم دل همه شما هم مثل دل من شااااااااد باشه لبـــــــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت امشب عرق شرم به آیینه نشسته ست از بسکه نجیب است و نجیب است نگاهت دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران ماوای غزالان غــــــــــــــریب است نگاهت گیسوی بلنــــــــــد تو شبیه شب یلداست باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت تو وسوسه انگــــــــــــــیزترین شعر خدایی چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت هرچنــــــــــد یقین داشتم از لحظه ی آغاز هـــــــرگز نسرودم که:فریب است نگاهت...! امین شیرزادی مطلقا ممنوعه این عشق ! عشق من به تو که سردی ! عشق من به تو که رفتی ! رفتی و برنمیگردی ! مطلقا ممنوع احساس ، وقتی احساسی نمونده ! وقتی قلب تو خودش رو ، به رسیدن نرسونده ! مطلقا راهی نمونده ، جز فراموشی یادت ! وای اگه بشکنه این بغض ، تا ابد نمیشه ساکت ! تو عزیز یه سرابی ، یه سراب نیمه مرده ! یه سرابی که یه عمره ، چوب رسوایی شو خورده ! من عزیز یه غروبم ، یه غروب سرد و خاموش ! یه غروبی که یه عمره ، با دلم شده هم آغوش ! مطلقا ممنوعه پرواز ، وقتی آسمون ، تو باشی ! تو که رفتی تا که از من ، از من خسته ، رها شی ! مطلقا ممنوعه لبخند ، به تو که گریه مو دیدی ! به تو که تو هر دقیقه ، گریه هامو آفریدی ! مطلقا راهی نمونده ، جز فراموشی یادت ! وای اگه بشکنه این بغض ، تا ابد نمیشه ساکت ! علی صالحی(نعیما) 

که مرا از یاد برده ای
این منم
که به یادم اجازه نمیدهم
حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست....




و دورم کن ...
از این قومی که غرق در گناه ...
به پاکی من و تو شلاق میزنند


از " اتفاق عاشقی " حمایتی نمیکنم....
گذشت نوبت منو... دورِ دلم تمام شد!
برو خیالِ تخت باش، خیانتی نمیکنم.
صبور میشوم برو، نترس هیچ ز شک من!
کنار هیچکس ز تو، حکایتی نمیکنم!!!
برو بخند عشق من؛ که بعد رفتن تو هم...
حقیقت است مردنم!!! حماقتی نمیکنم....
برو خیال کن که تو، همیشه عاقلی و من...
بجز به عشق و عاشقی، دلالتی نمیکنم!!!!
صبور باش عشق من، غرور رسم گرگهاست!
و من بجز سکوت و صبر، "رشادتی" نمیکنم!
نبخش حس پاک من، به ناکسان دربهدر...
که من بجز همین "سخن"...سخاوتی نمیکنم.
عبور کن ز شهر من؛ نترس، شهر مالِ تو!
که من به زار و زندگی، سعادتی نمیکنم!!
فرار کن!!!نمان؛ برو! که بعد ماجرای تو...
به هیچکس... به هیچکس! شقاوتی نمیکنم!
سکوت میکنی گلم!!! سکوت هم حکایتیست...
بخند...غصّهام نخور...حسادتی نمیکنم....
فاطمه یزدانپور



اين سبزه، بی قرار دلم ايستاده است
با لهجه ی سپيد نياکان آبی ام
نوروز، در مدارِ دلم ايستاده است.
نوروز، در بهار ِ دلم ايستاده است
اين روز ِ نو کنار ِ دلم ايستاده است
آغوش ِ عاشقان درخشان روزگار
در سمت انتظار دلم ايستاده است
شعر ِ زمان، به جان درختانِ شادمان
اين بار، در گذار دلم ايستاده است
در امتدادِ شاد سخن های هفت سين
آن سين سازگار دلم ايستاده است
خورشيد سرفرازترين فصل سبز ما
در ظهر آبشارِ دلم ايستاده است
در جشنواره يی به تماشای سيب سُرخ
در گوشه يی انار دلم ايستاده است
اينک چرا به خنده نخوانم سپيده وار
اين سبزه، بی قرار دلم ايستاده است
با لهجه ی سپيدِ نياکان آبی ام
نوروز، در مدار دلم ايستاده است
معنای مهربانی ی مهتاب را ببين!
در متن مهربار دلم ايستاده است
از يار و از ديار اگر دور مانده ام
نوروز، در ديار دلم ايستاده است
![]()
![]()
![]()
![]()

می خونم فقط به خاطر تو
دل من دیگه آروم نداره
تو رو خواسته دیگه راهی نداره
شب تولدت باز مثه پارسال
بی قرارم بی قراریم مثه هر سال
هزارون گل سرخ هدیه به تو یار
آسمون ستاره بارون شده این بار
توی شبهای سرد و پرگلایه
دلم میخواد بشه ابر بهاره
بباره تا سحر مثال اشکام
تا بگه تنها نذارم میگه ای یار
تو این دقیقه ها و لحظه ها همه میدونن
برای تو گل عشق و میارن
به تو میگن شدی عروس گلها
تولدت مبارک گل زیبا
می دونم وقتی که تو خواب نازی
دلت میخواد به من دلتو ببازی
میدونی که دلم چشماتو میخواد
دل من منتظر اشکاتو میخواد
اون اشکایی که یک دنیا قشنگ
خودتم میدونی خیلی می ارزه
اگه این همه ساله بی قرارم
در عوض حالا دیگه چشمات و دارم
تو این دقیقه ها.......
) ![]()
تولدم مباررررررررررک![]()
)
و راحیل جیجرم که قراره این پست رو ثبتش کنه و خواهر عزیزتر از جانم مهندس شادی
که قراره بترکونه
(چاپلوسی)![]()



| Design By : Pichak |


